ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
415
قصص الانبياء ( فارسى )
نكرد تا آن وقت كه اسلام آشكارا كرد و همه كفّار را مقهور كرد . و از كفّار پنج تن بودند كه بر اسلام و بر رسول افسوس كردندى يكى وليد مغيره « 1 » مخزومى . ديگر عاصم بن وايل السهمى « 2 » . سديگر اسود بن عبد يغوث . چهارم اسد بن عبد المطلب « 3 » . و پنجم حارث بن قيس السهمى . خداى تعالى اين هر پنج تن را در يك روز هلاك كرد : يكى ازيشان ماهى شور خورد و آب بسيار خورد تا شكمش بياماسيد و بطرقيد . و يكى زير درختى خفته بود جبريل عليه السّلام بيامد و سر او را بگرفت و بر آن درخت مىزد تا مغزش ] a 302 [ از بينى بيرون آمد و بمرد . و سديگر را باد سموم بزد به خانه آمد هرچند جهد كرد كه درش بگشايند نگشادند كه ما ترا نمىشناسيم تا بر آن حال بمرد . چهارم در بازار مىشد ناگاه تيرى زهرآلود بر سرش رسيد و بر جاى بمرد . و پنجم پيش كاروان بيرون آمده بود از اسب فرود افتاد مارش بزد و بمرد . آنگاه ابو جهل لعنه اللّه دوازده تن را - و بروايتى شانزده تن را - در راهها نشاند تا هركه بگذرد و پرسد كه محمّد چه كس است ، ايشان گويند او جادوست و دروغزن اگر تو او را نبينى ترا بهتر آيد . چون آن ملعون چنين كرد ، رسول عليه السّلام بفرمود تا ياران بر رهگذرها بنشستند تا هركه ازيشان پرسد كه محمّد چه كس است ايشان ثنا كنند كه او پيغامبر خدايست ، و مردى امين و راست گويست كه هرگز كس چنو نديده است و نشنيده ، و نيكويها مىفرمايد و طاعت مىفرمايد و از معصيت دور بودن فرمايد . چون راهگذريان چنين سخن از مؤمنان بشنيدندى گفتندى كه اين سخن شما نيكوترست از آنچه ايشان مىگويند . و خداى تعالى ايشان را هلاك كرد و رسول عليه السّلام همچنان هر كرا مىديد دعوت مىكرد . و در حكايت آمده است كه اهل طايف بشبها گرد آمدندى و بيهوده گفتندى .
--> ( 1 ) - العاص بن وائل السهمى . ( 2 ) - وليد بن المغيره . ( 3 ) - الاسود بن المطلب ابو زمعه ( السيرة النبويه ) .